معرفي و زندگي نامه مدير
یکی قطره باران زابری چکيد خجل شد چو پهنای دريا بديد
که جايي که درياست من کيستم؟ گر او هست حقا که من نيستم
اینجانب حمید رضا مرادی فرزند مرحوم حاج قاسم مرادی در سال 1340 در شهر اراک دیده به جهان گشودم و پس از پشت سر گذاشت دوران صباوت و کودکی به دبستان نخستین وارد شدم با سپری شدن دوره ابتدایی وهمزمان با تحصیل در دوره راهنمایی توسط برادر بزرگم با محافل مذهبی آشنا شدم و با فراگیری قرآن و انس با آن از همان سنین نوجوانی و جوانی توفیق تعلیم قرآن به نوباوگان این مرزوبوم را یافتم که خداوند بزرگ را شاکرم .
،سالهای پایانی دبیرستان همراه قاطبه مردم مسلمان و با ایمان در مبارزات ضد رژیم ستم شاهی حضور فعال داشتم که یک بار منجر به دستگیری بنده در رمضان سال 1357و محکومیت به زندان گردید که با وساطت برخی افراد خیراندیش و نیکوکار به دلیل صغر سن به جزای نقدی تبدیل گردید ، البته پرداخت جزای نقدی برای مرحوم پدرم که کاسبی جزء بود و از اقشار زحمتکش جامعه به شمار می رفت بسیار دشوار بود .
تحصیلات متوسطه را در رشته اقتصاد اجتماعی در سال 1358 در دبیرستان پهلوی سابق به پایان رساندم ، سال 58 به دلیل انقلاب فرهنگی ،دانشگاهها تعطیل بود و بنده که شوق وافری به تعلیم و تعلم دینی داشتم به مرکز تربیت معلم که اولین سال تأسیس خود را تجربه می نمود در رشته دینی و عربی راه یافتم و زمینه ای برای خدمتگزاریم در آموزش و پرورش فراهم شد ، که این موضوع نیز جای شکر گزاری بسیار دارد.
سال دوم تحصيل در تربيت معلم مقارن با شروع جنگ تحميلی بود ، و ظيفه حکم می نمود راهی مناطق جنگی گردم ، این مأموریت نزديک به چها ر ماه به طول انجامید . کارم را به طور رسمی در سال 1360 به عنوان مدیر مدرسه راهنمایی روستای خیر آباد آغاز نمودم ، این مسئولیت مدت دوسال ادامه داشت، که آن را از بهترين سنوات عمر خود می دانم ، چرا که دلهای پاک و باصفای نوجوانان آن روستا زمينه تشکيل کلاس قرآن و تعاليم مذهبی را در مسجد و مدرسه فراهم آورد ، محصول آن کلاسها تربيت جوانانی پاک و مخلص بود که بعض از آن دوستان در جبهه های حق عليه باطل به شهادت رسيد ند .
توفيق حضور در عمليات رمضان را يکی ديگر از الطاف خداوندی در زندگی خود می دانم ، اگر چه در اين عمليات جمعی از دوستان مؤمن و با اخلاص به شهادت رسيدند ، ولی با مشاهده فداکاریهای آنان از نزديک بار مسئوليت را بيشتر در خودم احساس مي نمودم .
سال 1362 برای ادامه خدمت به اراک منتقل شدم و در هسته گزينش آموزش و پرورش استان به انجام وظيفه پرداختم و در آن سال نيز چند ماهی را رهسپار جبهه ها گرديدم . شوق ادامه تحصيل با بازگشايي دانشگاهها مرا واداشت که مجدداً با دیپلم در کنکور سراسری شرکت نمایم که الحمد لله با رتبه 119 کشوری به دانشگاه فردوسی مشهد رشته فقه و مبانی حقوق اسلامی راه يافتم . فضای معنوی مشهد الرضا و همجواری با بارگاه ملکوتی حضرت ثامن الحجج عليه السلام و استفاده از محضر اساتيد برجسته و بزرگی چون استاد سيد جلال الدين آشتيانی و دکتر سيد جواد مصطفوی و استاد کاظم مدير شانه چی و استاد واعظ زاده خراسانی و ... توفيق همدرسی با دوست فاضل و بزرگوارم آقای حسين گازرانی را لطف و موهبتی الهی در زندگی بنده بوده است در سال 1367 با رتبه ای ممتاز از دانشگاه فردوسی مشهد با مدرک کارشناسی فارغ التحصيل گرديم و در بازگشت به زادگاهم خدمتگزاری با تدريس در مراکز تربيت معلم ادامه يافت .
در سال 1370 دبيرستان شاهد را به منظور ارائه خدمت بيشتر به خانواده معظم شهدا با همکاری جمعی از دوستان با صفا راه اندازی نمودم که تا سال 1373 مسئوليت آن را همزمان با تدريس در مراکز تربيت معلم به عهده داشتم . مجدداً شوق فراگيری دانش انگيزه شرکت در کنکور کارشناسی ارشد را بر سر اين کمترين انداخت که الحمد لله اين بار نيز با رتبه ای ممتاز در دانشگاه تهران پذيرفته شدم ، استفاده وافر از اساتيد برجسته اين دانشگاه و فارغ التحصيل شدن با درجه ای ممتازاز اين دانشگاه را يکی ديگر از نقاط عطف ز ندگی خود می دانم ، بعد از اتمام تحصيلات در سال 1377 معاونت و بعدآً مسئوليت مرکز تربیت معلم و مرکز آموزش عالی فرهنگيان بر دوش بنده نهاده شد و تا سال 1380 که به عنوان مآمور اعزامی به کشور امارات عربی متحده شهر بندری دبی رهسپار گرديدم، مسئوليت و تدريس ادامه داشت .
اين مأموريت دو ساله که تدريس در دانشگاه آزاد دبی و مجتمع آموزشی توحيد بود تجارب ارزنده ای را برای بنده به همراه داشت به خصوص که توفيق زيارت خانه ی خدا و مرقد پاک پيامبر (ص) و ائمه بقيع عليهم السلام به صورت مسافرت با وسيله شخصی و از راه زمينی را نيز در برداشت . الحمدلله در آن کشور نيز توفيق تعليم و ترويج فرهنگ قرآنی در بين هموطنان ايرانی را ياقتم . در بازگشت از مأموريت مجدداً تدريس در مراکز تربيت معلم و مرکز آموزش عالی فنی حرفه ای امير کبير اشتغال یافتم و در سال 1385 مسئو ليت دبيرستان و مرکز پيش دانشگاهی نمونه حاج کاظمی را که يکی از مراکز موفق آموزشی می باشد به بنده محول نمودند که اين خدمتگزاری هم اکنون نيز ادامه دارد . عضويت در کميته تخصصی شورای تحقيقات سازمان آموزش و پرورش و عضويت در شورای آموزش و پرورش و عضو شورای تحقيقات ناحيه يک آموزش و پرورش و شورای پذيرش پيشنهادهای ناحيه يک از ديگر فعاليت های جنبی اين خادم انقلاب می باشد .
لازم به ذکر است که بسياری از اين موفقيت ها را مرهون همکاری همسر مهربان خود میدانم که ايشان علاوه بر ايفای و ظيفه به عنوان دبير رياضی مشوق من و فرزندانم بوده و می باشد . الحمد لله هم اکنون دارای دو فرزند دختر و پسر می باشم که دخترم ترم آخر مهندسی برق و الکترونيک را می گذراند و پسرم دانش آموز سال سوم دبيرستان نمونه می باشد . اگر چه شوق کسب علم و دانش در سطوح عاليه يکی از آرزوهای بنده بود ولی قضا و قدر الهی راه ديگری را جلوی پای من گذارد . (قديماً قيل العبد يدبّر و الربّ یقدّر ) در پایان برخی از تجارب و اندوخته های خود را عرضه می دارم باشد که برای دوستان و همکاران جوان مفيد باشد .
الف - با توجه به اینکه مدت زيادی از سوابق اداری و آموزشی خود را در مراکز تربیت معلم باسمت مسئول مرکز و مدّرس سپری نموده ام ، فضای اين مراکز و بافت دانشجويي آن می طلبيد که ارتباط مبتنی بر احترام متقابل بطور جدّی مورد توجه قرار گيرد و لذا دانشجويانم را به چشم برادران و همکاران خوب و جوان آينده ام نگاه می کردم و هميشه سعی در تکريم شخصيت آنان می نمودم واين نوع تعامل با دوستان به حدّی مؤثر واقع شده بود که جوّی مناسب و مبتنی بر روابط انسانی در مرکز و کلاسهای درس را رقم زد و شکل گيری چنين شرايطی را از افتخارات خود می دانم و یادآوری آن احساس خوشايندی را در بنده به وجود می آورد ، هم اکنون نيز برخی همکاران عزيزم که روزی دانشجويان من بوده اند با محبّت و بزرگواری مرا شرمنده می سازند .
ب - با عنايت به اينکه توفيقی حاصل شد تا مدّت دو سال در مدارس جمهوری اسلامی ایران در کشور امارات عربی متحده انجام وظيفه نمايم در اين مدت اقدام به برگزاری کلاسهای تجويد و تفسير قرآن در خارج از و قت مدرسه در حسینيه لاريها ی شهر دبی نمودم که مورد استقبال چشمگير هموطنان ايرانی مقیم دبی واقع شد و با برنامه ريزیهای منظم بعدی بطور مستمر روزهای چهارشنبه و پنجشنبه این کلاسها دایر گرديد و با لطف و عنايت الهی در سال دوم نيز تداوم ِيافت و حتی دعوتهايي را هموطنان مؤمن مقيم دبی از بنده برای تدريس در مناطق جنوبی ايران به عمل می آوردند . هم اکنون نيز گاهی با ارتباط تلفنی مرا شرمسار محيت های خود مینمایند.